رشد سرطانی اقتصاد؛ نابودی انسان و طبیعت

رسانه‌های دیگر: «رشد برای رشد، ایدئولوژی سلول‌های سرطانی است.» این جمله تأثیرگذار از ادوارد ابی، نویسنده و فعال محیط‌زیست، یکی از بزرگ‌ترین انتقادات به نظام اقتصادی مدرن را بیان می‌کند. سلول‌های سرطانی بدون توجه به نیازهای بدن یا محدودیت‌های محیطی، به‌صورت بی‌رویه رشد می‌کنند و در نهایت به اندام‌های حیاتی آسیب می‌رسانند. ادوارد ابی با این استعاره به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه رشد اقتصادی بی‌پایان که در ادبیات اقتصاددانان و صاحبان کسب‌وکارها به‌مثابه اصلی‌ترین هدف نظام اقتصادی تبلیغ می‌شود، می‌تواند به محیط‌زیست و جامعه آسیب برساند.

طبق آمارهای سازمان جهانی هواشناسی (WMO) و هیئت بین‌الدُوَلی تغییرات اقلیمی (IPCC)، دمای کره خاکی و آبی ما از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۳، حدود ۰.۶ تا ۰.۸ درجه سانتی‌گراد افزایش یافته است. این افزایش به دلیل انتشار گازهای گلخانه‌ای مانند دی‌اکسیدکربن و متان ناشی از فعالیت‌های انسانی (مانند سوزاندن سوخت‌های فسیلی، جنگل‌زدایی و کشاورزی صنعتی) و نیز استفاده بی‌رویه از منابع طبیعی بوده است. در اوایل دوران صنعتی‌سازی، تصور می‌شد که با بهبود فناوری، استفاده از منابع کاهش خواهد یافت. اما اقتصاددانی بریتانیایی به نام ویلیام استنلی جِوُنز مسئله‌ای را مطرح کرد که بعدها به نام پارادوکس جِوُنز معروف شد. جونز در این مسئله مطرح می‌کند که بهبود کارایی در استفاده از منابع طبیعی می‌تواند منجر به افزایش کلی مصرف آن منابع شود، نه کاهش آن. مثلاً اگر فناوری‌های جدید موجب کاهش مصرف سوخت در خودروها شوند، این امر ممکن است هزینه سفر را کاهش دهد و در نتیجه مردم بیشتر رانندگی کنند یا خودروهای بزرگ‌تری بخرند. در نهایت، مصرف کلی سوخت ممکن است افزایش یابد، حتی اگر هر خودرو به‌تنهایی سوخت کمتری مصرف کند. بر خلاف باور عمومی (و به‌ویژه خوش‌بینی بیش‌ازحد پوزیتیوسیت‌ها به فناوری) مبنی بر این‌که روزی خواهد آمد که فناوری ما و تمام کره زمین را از این وضعیت نجات خواهد داد، پارادوکس جونز نشان می‌دهد که بهبود فناوری به‌تنهایی نمی‌تواند بحران‌های زیست‌محیطی و نیز مشکلات اجتماعی ناشی از آن را حل کند، مگر این‌که تغییرات ساختاری در نظام اقتصادی ایجاد شود.

اما متأسفانه، نظام اقتصادی کنونی جهان، که بر پایه رشد بی‌پایان استوار است، همچنان به شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی (GDP) به‌عنوان معیار اصلی پیشرفت و موفقیت تکیه می‌کند. GDP صرفاً به مقدار فعالیت‌های اقتصادی توجه می‌کند و هیچ توجهی به کیفیت این فعالیت‌ها یا پیامدهای آن‌ها برای محیط‌زیست و جامعه ندارد. برای مثال، اگر یک کارخانه آلاینده، فعالیت خود را افزایش دهد، این امر به رشد GDP کمک می‌کند، حتی اگر موجب تخریب محیط‌زیست و کاهش کیفیت زندگی مردم یا حتی به‌خطر افتادن گونه‌های حیوانی و گیاهی شود. یا اگر یک فاجعه‌ای طبیعی رخ دهد، هزینه‌های بازسازی به رشد GDP کمک می‌کند، حتی اگر این فاجعه موجب رنج و آسیب جامعه شده باشد. این شاخص نه‌تنها ناقص، بلکه گمراه‌کننده نیز است، زیرا رشد اقتصادی را به‌عنوان هدفی مطلق و بدون توجه به پیامدهای آن تبلیغ می‌کند.

در چنین نظامی، فناوری اغلب در خدمت سودآوری و رشد اقتصادی قرار می‌گیرد، نه در خدمت پایداری زیست‌محیطی و در نتیجه تضمین بقای انسان.

ادامه در سایت هترونومیکس

آخرین اخبار

اخبار مرتبط